سایت علمی ایران ایمیل

<

سینمای ایران برای رشد به صندلی نیاز دارد

آنچه در این نوشتار می خوانید توضیح همین جمله کوتاه است، سینمای ایران از کمبود صندلی، نبود آمار دقیق فروش، وجود کپی های غیرمجاز، و ده ها مشکل دیگر رنج می برد، ولی مهم ترین آنها کمبود صندلی است، کمبود صندلی بیش از هر مشکل دیگری، کند شدن روند رشد و پیشرفت سینمای ایران را سبب شده است.

در کشور های پیشرو در صنعت سینما، که البته ایران نیز با تاریخ 100 و چند ساله ای که در این هنر دارد بی شک می بایست یکی از آنها می بود، حدوداً برای هر ده نفر یک صندلی سینما وجود دارد، ولی در ایران برای هر دویست نفر یک صندلی سینما وجود دارد. البته آن هم در حالتی که بتوانیم این صندلی ها را به تمام مردم ایران در هر شهری که هستند برسانیم، فراموش نکنیم یکی از مشکلات دیگر در این زمینه فراوانی سینما در شهرهای بزرگ و کاستی یا نبود آن در شهر های کوچک است.

در هر حال، این آمار برای کشوری با تاریخ و فرهنگی بس بزرگ و پر شگوه، کشوری که جوان ترین بافت جمعیتی جهان را دارد، کشوری که در نخستین سال های زاده شدن سینما از آن بهرمند شد، کشوری که فیلم سازانی بزرگ و تماشاگرانی نکته سنج دارد، بسی سبب شرم و آبرو ریزی است.

نسل آینده درباره ما چه خواهند گفت؟ مردمی که در تمام هنر ها از جمله سینما حرف های جهانی برای گفتن دارند، سالن سینما و چند صندلی ندارند که هیچ! دانه دانه سالن هایشان از سیستان و بلوچستان گرفته تا ایلام تعطیل می شود یا تغییر کاربری می دهد؟!

بسیار زشت و شرم آور است هم برای ما و هم برای آنان که خاک صحنه خوردند و این هنر را در ایران به اینجا رساندند و اکنون در بین ما نیستند.

بحث پیرامون مشکلات سینمای ایران بسیار است، برخی مشکلات سینما را زنجیروار می بینند و حل یکی را بدون رسیدگی به دیگران کافی و سودمند نمی دانند، برخی دیگر نیز مشکلات را در قالب هرمی می بینند که اگر بخش بزرگ آن حل شود بس است. در هر حال، سالن های سینما در کشور ما در حال تعطیل شدن هستند، درست است که این روند شاید در شهر های بزرگ کشور چشمگیر نباشد ولی در یک نگاه کلی می توان دریافت که مسئله از دست رفتن صندلی های سینما و نبود جایگزینی برای آنها باید جدی تلقی شود. رشد جمعیت، میل روز افزون مردم برای ماندن در خانه و تماشای فیلم از دستگاههای پخش خانگی و یا گیرنده های ماهواره، در کنار از دست رفتن صندلی های سینما همه سبب مرگ صنعت سینما در کشور می شود.

در کشور هایی مانند امریکا که جمعیتی چند برابر ایران دارد، پشتوانه اصلی هنر هفتم مردم هستند، در آنجا هم کپی های غیرمجاز وجود دارند، دستگاههای پخش خانگی وجود دارند، ده ها راه برای تماشای فیلم در خانه، در خودرو، در زمان پیاده روی، و حتی در بیابان وجود دارد! ولی چرا سالن های سینما یکی یکی بسته نمی شوند؟ چرا صندلی به تعداد کافی به نسبت جمعیت وجود دارد؟

راهکار چیست؟

برای جلوگیری از مرگ تدریجی سینمای ایران، چه در قالب هنر چه در قالب صنعت، که البته مرگ یکی سبب مرگ دیگری نیز می شود، باید همانگونه که در فیلم حرفی تازه به تماشاگر ارائه
داده می شود، در سالن سینما نیز حرفی تازه برای گفتن باشد، این همه امکانات نوین پخش، فن آوری های نوین سینمایی وجود دارد، چرا در کل کشور تنها یکی دو سالن مجهز به آنها هستند؟ این همه سرمایه گذار که می توانند با اشاره انگشت چند ده سالن سینما بسازند، چرا در بازار سیمان سرمایه گذاری می کنند؟! اگر صنعت سینما به اندازه کافی امنیت سرمایه گذاری ندارد، خوب مشکل را بیابید و آن را حل کنید. البته اگر در جذب سرمایه و مجهز نمودن سینما ها 100% موفق شویم باز هم کافی نیست، زیرا تا به آنجا در خوشبینانه ترین حالت جلوی تعطیل شدن سینما ها را گرفته ایم، بس کارهای دیگر نیز باید انجام داده شود تا قطار صنعت سینما در ایران از دستگاههای پخش خانگی و گیرنده های ماهواره ای عقب ناافتد.
خوشبختانه آنان که باید راهکار ها را بدانند می دانند، ولی افسوس که هیچ هشدار و تلنگری نمی تواند آنها را به کار وادارد، افسوس …

- هم میهن

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 28 ژانویه 2012
  • بدون نظر
  • سه غول سینمای کمدی کنار هم + عکس

    در این عکس هارولد لوید، ژاک تاتی و باستر کیتن سه چهره شاخص سینمای کمدی در روزگار پیری کنار هم نشسته‌اند.

    href=”" title=”سه غول سینمای کمدی کنار هم + عکس “>سه غول سینمای کمدی کنار هم + عکس

    از چپ به راست: باستر کیتن (بازیگر و کارگردان فیلم‌هایی چون «ژنرال»، «شرلوک جونیر» و «هفت شانس»)، ژاک تاتی (کارگردان فیلم‌های «تعطیلات آقای هولو» و «ترافیک») و هارولد لوید (بازیگر دوران صامت که عینک گرد قاب مشکی‌ او شهرت بسیاری داشت).

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 27 دسامبر 2011
  • بدون نظر
  • بازیگران مرد چشم رنگی سینمای ایران به روایت تصویر

    href=”" title=”بازیگران مرد چشم رنگی سینمای ایران به روایت تصویر “>بازیگران مرد چشم رنگی سینمای ایران به روایت تصویر

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 30 نوامبر 2011
  • بدون نظر
  • سینمای جهان (فرشتگان)

    ( City of Angles )  نقد فیلم شهر فرشتگان

    سوار بر بال فرشتگان

     جهان عرصه حضور است عرصه آمد و شد . عرصه ای است که گاهی آمیخته با روزمرگی ها و گاهی آمیخته با آگاهی و هوشیاری کامل از حوادث واقع شده است. گاهی اوقات ، انسان آنقدر در خود فرو می رود که از چرخش چرخ گردون غافل می شود و اینجا درواقع  ، این روح الهی است که از درون جسم که مرکبی برای او سفر روح است در اقیانوس عظیم و بی انتهای تفکرات معنوی شناور می شود. فیلم شهر فرشتگان حاصل چنین فرایندی است . تماشاگر با دیدن فیلم ، کمی از دنیای روزمرگی ها جدا شده و برای مدتی در  عالم معنویات  سیر خواهد کرد.  آغاز فیلم با نگرانی است.

    نگرانی مادری که کودکش سخت مریض است . این کودک را می بینیم که با سختیهای فراوان دست و پنجه نرم می کند و در این میان تنها آرامش بخش مادر زمزمه های درونی  است که او با معبود خویش دارد و از او مدد می جوید . کودک از تب شدید رنج می برد پس به ناچار او را وارد وان آب یخ می کند که بسیار برای او طاقت فرسا است . عنصر دیگری که در این صحنه مورد استفاده قرار گرفته تاریکی شب است . این عنصر خود می تواند در ارائه فضای متلاطم و وهم آلود به تماشاگر مفید واقع شود .

    مساله دیگر حضور( Seth Nicolas Cage) در کنار این دو است . او با چهره ای نگران بر روی یک صندلی نشسته و نظاره گر آن دو است . از ابتدا نمی دانیم که این مرد سیاه پوش که چهره ای زیبا و نورانی دارد کیست. فقط این موضوع روشن است که حضور او در بین آنها غیر قابل لمس است . در مخیله ی هیچ کس نمی گنجد که این فرشته ی زیبا رو همان فرشته ای است که برای گرفتن جان کودک آمده است . در بیمارستان شاهدیم که پزشکان برای نجات جان کودک می کوشند و مادر نیز شیون و زاری می کند ، اما تقدیر رقم خورده است و سرنوشت دست کودک را در دست" سث" ( Seth ) می گذارد. کودک کاملا معصوم است ، از او می پرسد : آیا تو خدایی ؟ – نه من فقط تو را پیش او می برم.

    بار دیگر کودک با دیدن شیون مادر بر روی جسم بی جان خود ، می پرسد :

    او چرا نمی فهمد ؟ و جواب می شنود : بالاخره روزی خواهد فهمید.

    این گفتگوهای ساده نشان دهنده عمق پاکی و بی آلایشی کودک است . بعد هر دو دست در دست هم حرکت می کنند و دوربین از پشت به آنها می نگرد . بعد یک جلوه ی نورانی در پیشگاه آنها ظاهر می شود . گویی این همان ملکوت است که به سوی آن روانه شده اند .

    این صحنه ها در آغاز فیلم جلوه می کنند و به تماشاگر القا می شود که فیلم به نوعی دست بر وجه روحانی انسان گذاشته است . حتی اسم فیلم هم که پس از این صحنه ظاهر می شود با نوعی تکنیک  ، به اصطلاح " فید اوت" ( Fade Out) یا محو می شود و به طور واضح نمی توان آن را دید.

    شهر فرشتگان نمایی از تداخل دنیای معنویت با دنیای مادی فرا روی ماست.

    گویی این فیلم دریچه ای است به عالم معنا . وقتی دوربین از جلوی اتومبیلهایی که در ترافیک شلوغ گرفتار شده اند می گذرد و چهره  هر کدام از رانندگان به تصویر کشیده می شود ذهنیات همه آنها تک به تک به تماشاگر شناسانده می شود و تماشاگر جملاتی که در ذهن آنها بیان می شود را می شنود . با گذشت فیلم متوجه می شویم که این در واقع توانایی فرشتگانی است که در بین انسانها وجود دارند و ما در صحنه های مختلف به کرات شاهد بازخوانی این تفکرات هستیم . فرشتگان در کنار انسانها به تصویر کشیده می شوند . آنها بر روی پشت بامها قدم می زنند ، و ذهن افراد شرور را آرام می کنند ولی خود به چشم نمی آیند . آنها هر روز صبح در ساحل دریاها جمع می شوند و با طلوع آفتاب نوایی آسمانی را می شنوند . دریا نماد ذات الهی است که بی کران جلوه می کند و نوای خوش آهنگ آن ، همان ندای الهی است که همه را به سوی خود می خواند . داستان فیلم حول محور زندگی یکی از همین فرشتگان بیان می شود. همان فرشته ای که در ابتدا برای بردن کودک آمده بود. در واقع او گاهی اوقات ماموریت دارد تا روح افرادی را که قرار است از دنیا بروند به آسمان پرواز دهد . اما اینبار در خلال همین امر ، خود دل به یک دختر زمینی می بندد . فکر دختری که پزشک یک بیمارستان است از ذهن او خارج نمی شود. گویی مهر او بر دل این فرشته ی الهی نشسته و برای او تداعی گر یک عشق زمینی شده است . به قصه های کودکان می ماند : دل فرشته ای از آسمانها در زمین گرفتار شده است و تنها راه رهایی آن معطوف به گام نهادن وی بر روی زمین است !

    به هر حال او خود را به مگی Meg Ryan ) ) ( همان دختر زمینی ) نشان می دهد و با او آشنا می شود . رفته رفته با گذشت روند داستانی ، این دو متوجه تفاوتهایی می شوند که بین آنها موجود است خصوصا اینکه اعمال و رفتار" سث" ( Seth ) برای مگی کمی غیر عادی رخ می نمایاند.

    این مساله موضوعی طبیعی است چرا که در این رابطه ، سنخیتی بین خاک و افلاک وجود ندارد و چاره ای نیست جز اینکه هر دو در یک ساحت گام بردارند. لذا" سث" ( Seth ) تصمیم به هبوط می گیرد . و این امر با عملی نمادین صورت می گیرد و به نوعی می توان آن را نقطه ی اوج فیلم در نظر گرفت ." سث" (Seth ) از بالای یک ساختمان خود را به پایین می اندازد و همراه با نزول جسمانی به هبوط روحانی هم می رسد . در این تصویر با استفاده از جلوه های ویژه  - صوتی و تصویری – شاهد فضایی بسیار زیبا هنگام نزول" سث" ( Seth ) هستیم . آغاز فرو افتادن او با سکوت محض همراه است و فقط شاهد حرکت دوربین از پشت رو به جلو هستیم ، به نوعی نگاه دوربین از بالا به پایین است و گویی همه تماشاگران به همراه او در حال سقوط هستند .

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 22 نوامبر 2011
  • بدون نظر
  • 112 پروژه در مراحل تولید سینمای ایران

    112 پروژه در مراحل تولید سینمای ایران
    مهران رجبی

    112 پروژه در مراحل مختلف تولید سینمای ایران است

    112 پروژه سینمایی تا اول شهریورماه در مراحل مختلف تولید و پیش‌تولید سینمای ایران قرار دارند.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 1 نوامبر 2011
  • بدون نظر
  • بنیانگذار سینمای هالیوود 129 ساله شد (عکس)

    بنیانگذار هالیوود 129 ساله شد (+عکس)
    وی در سال 1913 در سن 32 سالگی رسما وارد دنیای سینما شد و ده‌ها فیلم صامت ساخت كه برخی از آنها جزء اولین تولیدات كمپانی «پارامونت» محسوب می‌شوند.
    فردا (پنجشنبه) یكصدوبیست‌ونهمین سالروز تولد «سسیل بلونت دمیل»، كارگردان سرشناس
    آمریكایی و سازنده اولین فیلم تاریخ هالیوود است.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 9 سپتامبر 2011
  • بدون نظر
  • سینمای صهیونیسم

    نویسنده: عبدا… ناطقی

    سینمای صهیونیسم

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 6 جولای 2011
  • بدون نظر