“
با وفا باشی، هيچکس با من نيست !… مانده ام تا به چه انديشه کنم… مانده ام در قفس تنهايی… در قفس ميخوانم… چه غريبانه شبي ست… شب تنهايی من!… من از دلواپسی های غریب زندگی دلواپسی دارم به نام خدایی كه هستی را با مرگ ، دوستی رابی رنگ ، زندگی را با رنگ ، عشق را رنگارنگ ، رنگین كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ … و من را دلتنگ تو آفرید
جفایت می كنند.
بی وفایی كن،
وفایت می كنند.
مهربانی گر چه آیینی خوش است،
مهربان باشی،
رهایت می كنند
و کس باور نمی دارد که من تنهاترین تنهای این تنهاترین شهرم
تنم بوی علفهای غروب جمعه را دارد
دلم می خواهد از تنهاترین شهر خدا یک قصه بنویسم
و یا یک تابلوی ساده…..
که قسمت را در آن آبی کنم حرف دلم را سبز
و این نقاشی دنیای تنهایی
بماند یادگارخستگی هایم
و می دانم که هر چشمی نخواهد دید
شهر رنگی من را
مطالب مرتبط با حرفهای عاشقانه 7
پسورد فایل:


Debes estar logueado para postear un comentario